این روزها (گاهی وقتهای 2 )

در راستای نوشته ی قبل میخوام الان چیزهایی رو بنویسم که کاملا نوشته ی قبل ام رو نقض میکنه اگه مقایسه ای بخونید متوجه میشید و این برای من این رو ثابت کرد که گذر زمان چقدر همه چیز رو عوض میکنه و اینکه میگن بسپارش به زمان جدا حرف درستیه.

این روزها همه چیز برام خوشحال کننده میشه. آدمها، خیابون ها، آهنگ ها، همه چیز و این برام یه انرژی مضاعفی رو میاره که باعث میشه خیلی کمتر از قبل خسته بشم و هر روز رو با هیجان و انرژی آغاز کنم.

این روزها بودن با کسی انقدر ساده و راحت میشه که حتی فکرش رو هم نمیکردم و این فکر اینکه بودن با دیگران چقدر سخته برام از بین میره و به این میرسم که اگه همه چیز درست باشه این بودنه هم خیلی درست میشه. و من اطمینان پیدا میکنم که به اون لحظه رسیدم.

این روزها فکر میکنم که اگه خدا کمکم نمیکرد الان تو این گاهی وقتها نبودم و همه چیز اینطوری نبود که الان هست و واقعا نمیدونم در اون صورت باید چیکار میکردم و الان تنها کاری که میتونم بکنم اینه که ازش ممنون باشم.

این روزها، انقدر هیجان و احساس های مثبت تجربه میکنی که فکر میکنی چطور به گاهی وقتهای بد میرسی و اینجاست که دلت میخواد این جمله رو بگی که:

خدا کند ما همیشه دلیل احساستمان را به خاطر داشته باشیم.

10 دیدگاه »

  1. yekmaryam Said:

    الان من بیشتر وضعیتم شبیه اون گاهی وقتای قبلیه بخصوص از این نظر که فکر میکنم بودن و موندن بایه آدم چقدر کار سختیه و بیشتر شبیه معجزه است البته این اعتقاد و از قدیم داشتم ولی روز به روز بیشتر بهش ایمان میارم
    تو این وضعیت داشتن دوستایی مثل تو هم یه موهبتیه که هی یادم میندازه میشه یه خوشحال بود میشه از ته دل خندید میشه …

    • elidiary6889 Said:

      واسه همین اون جمله ی اول رو نوشتم که مقایسه کنید. من هم یه روزی تو همین حس بودم خودتم خوب میدونی. اینو گفتم که باور کنی که واقعا میشه مریم. یه زمانی این اعتقادت به کل تغییر میکنه:* مرسی عزیزممم:* تو هم به زودی زود همینطوری میشی:*

  2. MiLaD Said:

    الان که اینو خوندم کلی یاد کامنت قبلیم و جوابت افتادم و رفتم دوباره خوندمشون ببین کار دنیا چه جالبه، در ضمن زندگییعنی اینجور وقتا اون وقت قبلیا گاهی وقتاست این وقتای الان باید همیشه همینطوری بمونه ;)

    • elidiary6889 Said:

      اره میبینی میلاد، چه نصیحتی بهم کرده بودی:)) بله بله ببخشید. گفتم که من چطوری مینویسم به خاطر همینه این اشتباه. این همیشه است:*

      • Sajjad Rad Said:

        پاسخ دادم که برم تو مربع الی

  3. Sajjad Rad Said:

    خب دلیل احساساتمون همون حس کردنمونه:د
    تا حس نکنی که یادت نمیاد

    • elidiary6889 Said:

      نه مسئله اینه که اون حسه یه دلیل داره و تو اون دلیل رو به خاطر بسپاری. خود حس که دلیل نمیشه تو به خاطر یه چیزی یه حسی میکنی دیگه دادش:دی
      الان چه حسی داری از تو مربع رفتن؟:))

      • Sajjad Rad Said:

        دوست دارم تا دوباره برم تو مربع تا حسم یادم بیاد:د
        دلیلش که اینه دور هم باشیم:د

  4. negin Said:

    مهمتر از احساسات آدم ! مهمتر از این که الان خوشحاله آدم یا غمگین ! به نظر من اینه که به چه قیمتی اونو بدست آوردی ! دلیل احساسات مهم نیست ! چون اخساس که منطق سرش نمیشه ! ولی قیمت بدست اومدنش مهمه ! خیلی مهم !

    • elidiary6889 Said:

      چیزی که بدست آوردم انقدر ارزشمند بود که هر چیزه دیگه ای در مقابلش بی ارزش بود. پس چیزی که قیمت داشت اون احساسی بود که باید تجربه اش میکردم و کسی که باید بدست میاوردم نه رابطه ها و آدمهای سطحی بقیه که از نظر من هیچ قیمتی نداشتن که بخوان مهم باشن


{ خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته} · { شناساگر دنبالک }

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.